مرتضى راوندى
134
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديرى برنيامد كه در نزديك خرابههاى تيسفون ، بغداد بنا شد و خلافت تازهاى به دست ايرانيان به روى كار آمد ؛ خلافتى كه در آن ، همهچيز يادآور دوران با شكوه و طربانگيز ساسانى بود . خلفاى بغداد ؛ به قول دارمستتر ، ساسانيانى بودند كه خون تازى داشتند ، با اينهمه اين ساسانيان تازىنژاد ، در حالى كه خود را مقهور نيروى معنوى ايران و مديون پايمرديهاى ايرانيان مىدانستند ، از اين نيروى شگرف معنوى ناراضى بودند . از اينرو براى رهايى خويش از اين جاذبهء عظيم هرزمان كه مجالى يافتند عبث كوششى كردند . نيرنگ ناروايى كه ابو جعفر منصور بدان وسيله ابو مسلم صاحب دعوت را به قتل آورد ، نمودارى از اين كوششهاى ابلهانه بود . كشته شدن ابو سلمهء خلال وزير آل محمد و برافتادن خاندان برمكيان نيز نمونهاى از اين نقشهء خدعهآميز به شمار مىرود . « 25 » سياست ايرانيان در عهد عباسيان جرجى زيدان مىنويسد : پس از آنكه عباسيان به يارى ايرانيان به روى كار آمدند وزراى ايرانى برگزيدند . ايرانيان به فكر بلندپروازى افتادند تا مگر دوران كسرى را برگردانند . آنان به خوبى مىدانستند تا مسلمان نشوند و در دستگاه اسلام نيايند كارى از پيش نمىبرند و تا زير پرچم خلافت اسلامى گرد نيايند ، پيروز نمىشوند و چهبسا كه همين آرزو آنان را در روزگار امويان به يارى علويان وادار مىكرد . اما همين كه عباسيان ، علويان را راندند و منصور عباسى كار آنها را يكسره ساخت و با آل حسن جنگيده آنها را كشت و ابو مسلم و ساير شيعيان را از پا درآورد ، ايرانيان از بيم خشم منصور ، فرمانبردار وى شدند ولى در پنهانى شيعه ماندند و انتظار فرصت داشتند كه كى سلطنت را به خودشان برگردانند يا دستكم يك حكومت شيعى درست كنند . خلفاى عباسى اين را مىدانستند و از ايرانيان بيم داشتند و از ناچارى ، بزرگان ايران را به كارهاى بزرگ مىگماشتند و با هردو چشم مراقب آنان بودند و همين كه تمايل شيعيگرى از آنان مىديدند ، آنها را مىكشتند يا معزول مىساختند . وزيران ايران تشيع خود را كتمان مىكردند و خلفا جاسوسهايى در خارج و داخل براى رسيدگى به وضع آنها تعيين مىكردند . « 26 » ناگفته نماند كه بنى عباس ، پس از پيروزى ، به قتل مروان اكتفا نكردند بلكه بازماندگان خاندان اموى را هرجا يافتند ، كشتند . . . عدهء زيادى از آنان را به خدعه به ميهمانى دعوت كردند و يك جا به قتل رسانيدند . عبد اللّه بن على ، عموى خليفه « بفرمود تا جملهء . . .
--> ( 25 ) . دو قرن سكوت ، پيشين ، ص 33 . ( 26 ) . تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 4 ، ص 183 .